X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

معتاد!

یکشنبه 19 مهر‌ماه سال 1388
اولین جشنواره ترانه را، خانه‌ی ترانه با همراهی چلچراغ برگزار کرد. برخلاف این بار که به ترغیب و اصرار میثم در جشنواره ترانه‌های سرزمین مادری شرکت کردم، آن‌روزها برایم سرشار انگیزه و امید به آینده‌ی ترانه بود. خاطرم هست که سه ترانه در ژانرهای عاشقانه و اجتماعی را فرستادم و در نهایت ترانه‌ی «معتاد» دیپلم افتخار بهترین ترانه‌ی عاشقانه را برد. تندیس برترین ترانه‌ی عاشقانه را رفیق دیرآشنایم «علی احمدی» برد و ترانه‌سرای خوب خانم «فروه مخصوص» دیپلم افتخار دیگری را. قرار گرفتن در کنار این دو همکار خوب، و البته متاسفانه کم‌کار، برایم همیشه از خود آن جایزه مهم‌تر بوده و هست.
در همان سالها، یعنی اوایل دهه هشتاد، این ترانه را در اولین و آخرین کتاب ترانه‌ام «می‌بوسمت ای ماه» چاپ کردم. همان زمان هم حس می‌کردم این ترانه سطرهای گمشده‌ای دارد و باید کاملش کرد. این اتفاق به تازگی افتاد و آنچه می‌خوانید نسخه‌ی به‌روز شده‌ی آن ترانه‌ی قدیمی است.


این ترانه را پیشکش می‌‌کنم به «افشین یداللهی» که همیشه به من و این ترانه لطف بی‌حدی داشته است.

معتاد

ما به هم معتادیم! عاشق اما هرگز
تا لبِ خطِ سقوط، تا چراغ قرمز

ما به هم معتادیم! مثل دو هم‌زنجیر!
نه همیشه خرسند، نه همیشه دلگیر

با همیم و تنها، می‌گریزیم از هم
شبی همچون زخمیم، شب دیگر مرهم

ما به هم معتادیم! به شب همدیگر
به نفس‌های درد، به عذاب آخر

طاقت ماندن نیست، جرات دوری نیز
گرچه سبزیم اما، از درون چون پاییز

همچو برگ خشکی در مسیر بادیم
بیقرار هم نه! ما به هم معتادیم!


× با یک دنیا احترام به «ایرج جنتی عطایی» که فاصله میان «محتاج» او و «معتاد» من، از اینجاست تا دهه‌ی پنجاه، از بزرگی ایرج تا کوچکی من

نقطه. سر خط

شنبه 18 مهر‌ماه سال 1388
از سال 1380 که اولین وبلاگم را با نام «بی‌سرزمین‌تر از باد» در پرشین بلاگ راه انداختم، تا امروز، چند بار وبلاگ‌نویسی را کنار گذاشته‌ام و دوباره فکرش به سرم زده و از نو شروع کرده‌ام. «گزاره» در بلاگفا و همین وبلاگ با نام «رادیو سکوت» در بلاگ اسکای تجربه‌های بعدی وبلاگ‌نویسی‌ام بوده‌اند. هر بار به امید اینکه جدی‌تر و در موضوعات متنوع‌تری بنویسم وبلاگی را شروع کرده‌ام اما زودتر از آنچه تصور کرده بودم، کم آورده‌ام و فقط هر ازگاهی با شعری یا ترانه‌ای وبلاگم را به‌روز کرده‌ام.
این وبلاگ تعطیل کردن‌ها و دوباره از نو شروع کردن‌ها بی‌تردید تابعی از شرایط روحی و کاری و... بوده است، هر چند همیشه برای تنبلی در نوشتن بهانه فراوان است. گذشته از این‌ها برای من که بیش از هشت سال است با نام واقعی‌ خودم –و نه اسامی مستعار- در اینترنت فعالیت کرده‌ام، وبلاگ‌نویسی نوعی به نمایش گذاشتن همگانی روحیات و علائق و نقطه‌ضعف‌هایی است که هم به پیدا کردن دوستان جدید و خوب منجر شده و هم به زیرآب خوردن‌های آنچنانی! تا حدی که آدم خودسانسورگری مثل من را هم چند باری اساسی گرفتار کرده.
مختصر اینکه دوباره این وبلاگ را فعال کرده‌ام. اسمش را به «گلادیاتوری با خودکار بیک» تغییر داده‌ام –شاید باز هم آن را عوض کنم، خیلی در قید و بند اسمش نیستم- امیدوارم اینجا بتوانم بیشتر و بهتر بنویسم.

××
این هم شعر کوتاهی برای شروع:

گوسفندها را
یک به یک سر می‌بری
اما دریغ از اندکی خواب
                        آقای قصاب!