X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

دخترم

چهارشنبه 18 آذر‌ماه سال 1388

شعر ساده و کودکانه‌ای برای دخترمان! که چهار ماه دیگر به دنیای ما پا می‌گذارد!


دخترم

دخترم همین روزا دنیا می‌آی
رو زمین آدما پا می‌ذاری
می‌آی و با اومدن به خونه‌مون
با خودت امید و شادی می‌آری

دخترم! یادت باشه که خونه‌مون
خونه‌ی یه عشق پاک و بی‌ریاست
مادرت عاشق‌ترین زن زمین
پدرت یه شاعر بی‌ادعاست

شاعری که تو خیابونای شهر
گریه کرد و بازَم از شادی نوشت
خسته از خواب یه پرواز بلند
تو قفس موند و از آزادی نوشت
**
دخترم! فرشته‌ی زیبای من!
کاشکی دنیای تو آفتابی باشه
پرِ پروازتُ هیشکی نچینه
آسمونِ رویاهات آبی باشه

کاشکی تو ایرانِ فرداهای تو
همه بیدار، همه دل‌شاد باشن
کاشکی اون روز برسه که تو وطن
همه‌ی آدما آزاد باشن
**
دخترم! اگه یه روز از روزگار
از زمین و آدماش خسته شدی
اگه عاشق شدی و دلت شکست
اگه تنها، اگه پربسته شدی

بِدون اینُ که وجودت رو زمین
حاصل یه عشقِ بی‌نهایته
حاصل عشق دو آدم که فقط
آرزوشون واسه تو سعادته

18/آذر/1388

بیزاری

دوشنبه 2 آذر‌ماه سال 1388

«برای میثم یوسفی که مثل من آرزو دارد خوب و تمیز بمیرد!»

دیشب برای تو می‌مردم
امشب برای خودم زنده‌م
حسی برای ضجه زدن نیست
واسه همینه که می‌خندم

دیشب تو پیش دلم بودی
امشب به راه خودم می‌رم
مثل یه خر تو گِل فرو رفتم...
من آرزومه تمیز بمیرم!

من آرزومه شکل خودم باش
نه شکل خنده‌های تو قاب پوسیده
بیزارم از نمایش تزویر و
از آینه‌ای که رو اون نگات ماسیده

دست خودم که نیست
با این که دوستت دارم
از هرچی بوی تو می‌ده
شدید بیزارم

...