X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

کارگاه ترانه/ یغما گلرویی/ حسن علیشیری/ تهران تیر 1392

یکشنبه 2 تیر‌ماه سال 1392


برای اطلاعات بیشتر با شماره 09392622649 تماس بگیرید. در صورت عدم پاسخ در اسرع وقت با شما تماس گرفته خواهد شد.

با سپاس

یغما گلرویی

حسن علیشیری

چیدمان‌های ادبی کیارستمی یا وقتی جلال‌الدین پیامک می‌زند

یکشنبه 11 تیر‌ماه سال 1391

بارها پیش از این تصمیم گرفته‌ام این وبلاگ متروکه را فعال کنم و نشده و گاهی بین یادداشت‌هایم فاصله‌های چند ساله افتاده! از همین رو قصد دارم هر از گاهی مطالب و یادداشت‌هایی را که برای مطبوعات نوشته‌ام و پیشتر در جاهای دیگر چاپ شده در اینجا منتشر کنم.

×××

این یادداشت در مهر ۱۳۹۰ در مجله "تازه" منتشر شده است

×××

«عباس کیارستمی» هنرمند مهمی است. حتا مخالفینش نیز نمی‌توانند بر این گزاره چشم بپوشند و آثارش را، و تاثیری که این آثار بر دیگران داشته نادیده بگیرند. نگاهی به مجموعه‌ مقالات و کتاب‌هایی که درباره‌ی او در جهان منتشر شده نشان می‌دهد که این تاثیرگذاری محدود به مرزهای ایران نمی‌شود و نگاه او به هنر، به معنای عام کلمه و نه تنها سینما، بارها توسط منتقدان به‌نام مورد بحث و بررسی قرار گرفته. این دانش‌آموخته‌ی رشته‌ی «نقاشی»، فیلم می‌سازد، فیلم‌های همکارانش را تدوین می‌کند، برایشان تیتراژ می‌سازد و طرح پوستر می‌زند؛ نمایشگاه عکس و اینستالیشن برگزار می‌کند؛ به ارائه‌ی «روایتی» تازه از حافظ و سعدی و مولانا می‌پردازد و در «مدرن‌سازی» آثار کلاسیک به نیما می‌رسد که خود پدر نوگرایی در شعر معاصر ا‌ست! پیداست که تمامی این شاخه‌های متفاوت هنری از نظر او تنها ابزارهایی برای خلق و برجسته‌سازی زیبایی‌ و پرداختن به دغدغه‌های شخصی‌‌ایش است. آنچه در کارنامه‌ی هنری او فراوان دیده می‌شود «خطر کردن» ‌است. تجربه‌ی فضاهای جدید و پای نهادن در مسیرهای تازه، تجربه‌هایی که همیشه موفق نبوده‌اند و در میان آن‌ها خام‌دستی‌هایی نیز دیده می‌شود، تجربه‌هایی که هوشمندانه از آن‌ها سود جسته و در آثار بعدی تا حد زیادی جبرانشان نموده. این میزان سرک کشیدن به فضاهای مختلف هنری اغلب از سوی فعالان حرفه‌ای رشته‌های هنری با مخالفت و نقدهای تند و تیز روبرو شده، آنچنان که خود او در مراسم رونمایی کتاب «آتش» در جمع شاعران و اهالی ادبیات می‌گوید که «من با اینکه ۳۰ سال است که عکاسی می‌کنم اما هنوزعکاسان پاسپورت من را امضا نکرده‌اند و به گونه‌ای هنوز به من به دیده تردید نگاه می‌کنند.» و البته حضور و تایید اهالی ادبیات را به نشانه‌ی «امضای پاسپورت شاعری‌اش» می‌داند.

آنچه در پی خواهد آمد نگاهی‌ست به تجربه‌های اخیر او در ادبیات، که از سال 1385 با «حافظ به روایت کیارستمی» آغاز شد و در سال 1390 به «آتش-جزئی از کلیات شمس» انجامید.


برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید

از روزمرگی (1)

پنج‌شنبه 23 تیر‌ماه سال 1390
صفر-
در چند سال گذشته بارها تصمیم گرفته‌ام وبلاگ‌نویسی را از سر بگیرم و دغدغه‌هایم را در زمینه‌ی فرهنگ و ادبیات و ... به صورت یادداشت‌های کوتاه وبلاگی بنویسم، اما همیشه یکی دو یادداشت نوشته‌ام و کل ماجرا به فراموشی سپرده شده. بزرگترین دلیلش نیز بی‌شک تنبلی‌ام در نوشتن است وگرنه همیشه می‌شود بین زمان‌های وبگردی و فیس‌بوک‌بازی زمانی را برای نوشتن گذاشت. همین چند هفته پیش بود که به یکی از دوستان ترانه‌سرایم پیشنهاد کردم نوشتن در وبلاگش را از سر بگیرد و بیش از اندازه مقهور لایک‌های طرفدارانش در فیس‌بوک نشود، که همیشه بزرگترین آفت شبکه‌های اجتماعی همین است که آدمی جمع دوستانش را کل جهان فرض می‌کند و آن سایت را، حالا فیس‌بوک باشد یا گوگل‌پلاس یا هر جای دیگر، کل اینترنت. در این میان چند باری هم برای تغییر فضا وبلاگ عوض کرده‌ام اما این کار هم چندان تاثیری بر مرتب‌تر بودنم نداشته. همه‌ی این‌ها را نوشتم تا کمی برای خودم درس عبرتی شود، شاید نوشتن را جدی‌تر گرفتم. علی‌الحساب از نو شروع می‌کنم، تا ببینیم این دفعه چه می‌شود!
1-
چند وقتی‌ است آخر شب‌ها سریال Dexter را می‌بینم. سریالی که مثل دیگر سریال‌هایی که در این چند ساله دیده‌ام از نظر تعلیق و ریتم بی‌نظیر است! قهرمان ماجرا یک قاتل زنجیره‌ای، البته دوست‌داشتنی، است که از قضا متخصص خون‌شناسی در اداره پلیس جنایی میامی است و قربانیانش را- که به باور او از دست عدالت گریخته‌اند- از طریق دسترسی‌اش به پرونده‌های پلیس پیدا می‌کند. هم‌زمان تلویزیون خودمان هم «ساختمان پزشکان» را پخش می‌کند که در آن یک روانشناس بخت‌برگشته با مسائل بیشتر خانوادگی‌اش درگیر است. چند جایی خواندم برخی پزشکان و روانشناسان به این سریال اعتراض کرده‌اند که چرا یک روانشناس را اینگونه تصویر کرده‌اید. یعنی تکرار همان حکایت اعتراض پرستاران به «شوکران» و مازندرانی‌ها به «پایتخت» و ... حالا تصور کنید قرار بود Dexter را در ایران بسازند! احتمالاً در مراحل نگارش فیلمنامه کلیه عوامل به اتهام اهانت به نیروی محترم انتظامی...
2-
رفیق خوب همیشه، یغما گلرویی، قرار است به زودی در موسسه‌ای که من در آن کار می‌کنم  کارگاه ترانه برگزار کند. جزئیات نحوه‌‌ی نام‌نویسی در این کارگاه را می‌توانید اینجا بخوانید.
3-
To be continued...

بابک صحرایی در رادیو ترانه

چهارشنبه 18 اسفند‌ماه سال 1389

 

پنجشنبه ۱۹اسفند ساعت ۱۴:۱۵گفتگوی مرا با «بابک صحرایی» در برنامه‌ی «رادیو ترانه» در ایران‌صدا بشنوید و ببینید!... «رادیو ترانه» برنامه‌‌ای‌ است زنده و گفتگومحور درباره‌ی ترانه و ترانه‌سرایی با اجرای من از رادیو اینترنتی «ایران‌صدا»...برای شنیدن و مشاهده‌ی برنامه در زمان پخش به وب‌سایت www.iranseda.ir مراجعه کنید. 

 

پ.ن:  این برنامه‌ی رادیویی به صورت تصویری نیز قابل مشاهده است.

روزبه بمانی در رادیو ترانه

چهارشنبه 4 اسفند‌ماه سال 1389

 

پنجشنبه ۵ اسفند ساعت ۱۴:۱۵گفتگوی مرا با «روزبه بمانی» در برنامه‌ی «رادیو ترانه» در ایران‌صدا بشنوید و ببینید!... «رادیو ترانه» برنامه‌‌ای‌ است زنده و گفتگومحور درباره‌ی ترانه و ترانه‌سرایی با اجرای من از رادیو اینترنتی «ایران‌صدا»...برای شنیدن و مشاهده‌ی برنامه در زمان پخش به وب‌سایت www.iranseda.ir مراجعه کنید. 

 

پ.ن:  این برنامه‌ی رادیویی به صورت تصویری نیز قابل مشاهده است.

دومین قسمت برنامه‌ی «رادیو ترانه» در «ایران‌صدا»

چهارشنبه 27 بهمن‌ماه سال 1389

 

پنجشنبه ۲۸بهمن ساعت 14 گفتگوی مرا با «رضا یزدانی» در برنامه‌ی «رادیو ترانه» در ایران‌صدا بشنوید و ببینید!... «رادیو ترانه» برنامه‌‌ای‌ است زنده و گفتگومحور درباره‌ی ترانه و ترانه‌سرایی با اجرای من از رادیو اینترنتی «ایران‌صدا»...برای شنیدن و مشاهده‌ی برنامه در زمان پخش به وب‌سایت www.iranseda.ir مراجعه کنید. 

موضوع این برنامه: گفتگو درباره آلبوم‌ها و فعالیت‌های سینمایی رضا یزدانی

 

پ.ن:  این برنامه‌ی رادیویی به صورت تصویری نیز قابل مشاهده است.

نخستین قسمت برنامه‌ی «رادیو ترانه» در «ایران‌صدا»

دوشنبه 18 بهمن‌ماه سال 1389

پنجشنبه 21 بهمن ساعت 14 گفتگوی مرا با «سعید کریمی» در برنامه‌ی «رادیو ترانه» در ایران‌صدا بشنوید و ببینید!... «رادیو ترانه» برنامه‌‌ای‌ است زنده و گفتگومحور درباره‌ی ترانه و ترانه‌سرایی با اجرای من از رادیو اینترنتی «ایران‌صدا»...برای شنیدن و مشاهده‌ی برنامه در زمان پخش به وب‌سایت www.iranseda.ir مراجعه کنید. 

موضوع این برنامه: ترانه‌ها و سرودهای ملی و میهنی 

 

پ.ن:  این برنامه‌ی رادیویی به صورت تصویری نیز قابل مشاهده است.

سوفیا، فرشته‌ی کوچک خانه‌ی ما

جمعه 3 اردیبهشت‌ماه سال 1389

 

سوفیا، فرشته‌ی کوچک خانه‌ی ما، ۲۹ فروردین، هم‌زمان با سالگرد ازدواجمان به دنیا آمد! دیر آپدیت کردن و خبر رسانی با تاخیرم را به حساب مشغله‌های این چند روزه بگذارید. گرچه در همان روز تولدش در فیس‌بوک دوستان خوبم شرمنده‌ام کردند. 

در اولین فرصت این پست ادامه خواهد یافت...

از یادداشت های پراکنده

سه‌شنبه 27 بهمن‌ماه سال 1388

1)
شغلم را عوض کرده‌ام، با انسان‌های خوبی سر و کار دارم و این در روزگار عجیب و غریب ما غنیمتی‌ست. بزرگترین سختی‌اش دوری راه است، گرچه صد و ده کیلومتر رانندگی در روز فرصت خوبی‌ست برای دوباره شنیدن همه‌ی شعرخوانی‌های شاملو. گاهی هم بعضی برنامه‌های «رادیو جوان» را گوش می‌دهم...البته آن‌هایی که روی اعصابم نباشد. «جلال سمیعی» برای «نفس عمیق» که عصرها پخش می‌شود، داستانک‌هایی را می‌نویسد که شنیدنی‌ست. گاهی که اعصاب و روانم به‌ هم ریخته «شاهین نجفی» گوش می‌دهم؛ باور کنید در ترافیک «همت» خیلی می‌چسبد!


2)

منتظر تولد دخترمان هستیم و اتاقش را می‌چینیم، حس غریبی دارد این کار. آنقدر دلنشین که در این واژه‌ها نمی گنجد.


3)
رانندگی در ایران پدیده‌ی غریبی‌ست، خیلی‌ها در موردش گفته‌اند و نوشته‌اند و غر زده‌اند. من هم تصمیم گرفته‌ام هر از گاهی در اینجا از تجربیاتم در بزرگراه‌ها و خیابان‌های تهران و کرج بنویسم. خدا را چه دیدید شاید خودش برای خودش نوعی «راهنمای رانندگی در ایران» شد! 


درس 1:
چراغ‌های جلوی خودرو کاربردهای مختلفی دارد. ساده‌ترینش این‌ است که وقتی هوا تاریک می‌شود، آن‌ها را روشن می‌کنند تا فضای مقابل راننده روشن ‌شود. بنا بر اصول ساده‌ی فیزیک این امر باعث می‌شود رانندگان دیگر خودروها نیز از وجود خودرویی که چراغ‌هایش را روشن‌ کرده مطلع می‌شوند و دست و پایشان را جمع کنند تا خدای نکرده تصادمی رخ ندهد. در ایران، روشن کردن چراغ‌های خودرو با میزان تسلط راننده نسبت معکوس دارد. به این معنا که هرچه راننده خود را راننده‌تر بداند بیشتر از روشن‌ کردن چراغ‌ها خودداری به عمل می‌آورد، به بیان دیگر نیازی به آن‌ها نمی‌بیند. این امر در بزرگراه‌ها از شدت بیشتری برخوردار است، تا جایی که روشن‌کردن چراغ‌ها اصلاً برای خیلی‌ها اُفت دارد. این عده از رانندگان شریف معتقدند این کار نه تنها ضرری ندارد بلکه در مصرف برق خودرو هم صرفه‌جویی می‌شود!! وقتی هم قصد سبقت گرفتن دارند آنچنان چند بار توسط چراغ‌های زئون خود نوربالا می‌زنند که چشم راننده‌ی جلویی تا چند دقیقه‌ای تار می‌شود و جایی را نمی‌بیند. 


نکته 1: این نوع رانندگی، آنقدر در کشور ما رایج است که اصطلاح «حرکت با چراغ خاموش» وارد ادبیات سیاسی ما نیز شده است.


نکته 2: خلاصه اینکه مراقب خودروهایی که با سرعت 150 کیلومتر در ساعت و با چراغ خاموش ناگهان پشتتان ظاهر می‌شوند باشید. دست و پایتان را گم نکنید، در دل فاتحه‌ای به روح پدر و مادر راننده‌ی محترم بفرستید و مسیر را برای ادامه‌ی حرکتش باز کنید.

«هاله لویا...»

شنبه 19 اردیبهشت‌ماه سال 1388

 

ما به نوشته‌های شما ایمان آورده‌ایم!
خانم رولینگ!
نسخه‌ی اول کتاب‌هاتان
با ماشین‌های ضدِ گلوله جا به جا می‌شوند
و چیزی نمانده تیراژشان
رکوردِ کتاب مقدس را بشکند!

 

ما به اعجاز شما ایمان آورده‌ایم!
لطفاً به هری پاتر بگویید
با چوب دستِ جادوگری‌اش
همینگوی را
دوباره زنده کند!

 

«یغما گلرویی» 

از کتاب در حال انتشار «باران برای تو می‌بارد»

( تعداد کل: 11 )
   1       2    >>