1)
بوی عیدی، بوی توپ، بوی کاغذ رنگی...بدون این شک این میتواند دلنشینترین و در عین حال تکراریترین آغاز یک بهاریه باشد!
2)
سال 1387 برای من سال خوبی بود، با سختیهای فراوانی آغاز شد اما حالا که به انتهایش رسیدهام، از اوضاع کار و بار و زندگی به شدت راضیام و آرزو میکنم سال جدید سال بهتری باشد. گرچه در سالی که گذشت از ترانه-که دغدغهی همیشهگیم است- دور افتادم اما تلاش میکنم سال 88 سال بازگشتم به حال و هوای پرترانهی گذشته باشد...
3)
قرار است تعطیلات نوروز امسال، برای من و همسر گرامی تعطیلات پرسفری باشد. فعلا دو سفرمان قطعی شده. همینجا از همهی رفقایی که فرصت نمیکنیم در روزهای نوروز به آنها، چه به صورت حقیقی و چه مجازی، سری بزنیم و سال مبارکی بگوییم، عذرخواهی میکنم و برای همه آرزوی سالی خوب و پر از سلامتی و موفقیت دارم.
4)
همین چند ماه پیش به سفارش دوستانم در گروه راک «هامان» و بر روی ملودی آنها ترانهای به نام «عید سالهای کودکی» نوشتم. قرار بود کار برای این روزها آماده شود که گویا هنوز نشده. این ترانه را به عنوان بهاریه بپذیرید:
کفشای بچهگیاتو از توی گنجه درآر
پا به پای من به شهر خاطره قدم بذار
بیا تا فتح جهان با یه توپ لاستیکی
تا رسیدن به یه عید سالهای کودکی
به یه کوچه که به جوب از وسطش رد میشد
به پسر بچهیی که عاشقی رو بلد میشد
به یه تنگ خالی که یه ماهی تو اون جون میداد
به یه سفره که همیشه بوی خوب نون داد
بیا تا سبزیپلو ماهی و عیدیِ پدر
تا دعا واسه عقب افتادن سیزدهبدر
بیا تا پریدن از رو دیوارای مدرسه
شوق تعطیل کردن هر چی کلاس هندسه
بیا تا یه «پیک شادی» که هَمَش پیک عزا بود
به نوارای قدیمی که پر از ترانهها بود
به آتاری به سگا، به یه عکس بیروتوش
بیا تا جمع کردن عکسای تار گوگوش
بیا تا بغضی که فرهاد تو گلوی ما گذشت
به فریدون فروغی که تو قلبا خونه داشت
بیا تا عید قشنگ سالهای کودکی
به روزی شاد قصه، که گذشتن الکی...
ح.ع
28 اسفند 1387