حسن علیشیری

حسن علیشیری

ترانه‌سرا، نویسنده و کارگردان تئاتر
حسن علیشیری

حسن علیشیری

ترانه‌سرا، نویسنده و کارگردان تئاتر

معتاد!

اولین جشنواره ترانه را، خانه‌ی ترانه با همراهی چلچراغ برگزار کرد. برخلاف این بار که به ترغیب و اصرار میثم در جشنواره ترانه‌های سرزمین مادری شرکت کردم، آن‌روزها برایم سرشار انگیزه و امید به آینده‌ی ترانه بود. خاطرم هست که سه ترانه در ژانرهای عاشقانه و اجتماعی را فرستادم و در نهایت ترانه‌ی «معتاد» دیپلم افتخار بهترین ترانه‌ی عاشقانه را برد. تندیس برترین ترانه‌ی عاشقانه را رفیق دیرآشنایم «علی احمدی» برد و ترانه‌سرای خوب خانم «فروه مخصوص» دیپلم افتخار دیگری را. قرار گرفتن در کنار این دو همکار خوب، و البته متاسفانه کم‌کار، برایم همیشه از خود آن جایزه مهم‌تر بوده و هست.
در همان سالها، یعنی اوایل دهه هشتاد، این ترانه را در اولین و آخرین کتاب ترانه‌ام «می‌بوسمت ای ماه» چاپ کردم. همان زمان هم حس می‌کردم این ترانه سطرهای گمشده‌ای دارد و باید کاملش کرد. این اتفاق به تازگی افتاد و آنچه می‌خوانید نسخه‌ی به‌روز شده‌ی آن ترانه‌ی قدیمی است.


این ترانه را پیشکش می‌‌کنم به «افشین یداللهی» که همیشه به من و این ترانه لطف بی‌حدی داشته است.

معتاد

ما به هم معتادیم! عاشق اما هرگز
تا لبِ خطِ سقوط، تا چراغ قرمز

ما به هم معتادیم! مثل دو هم‌زنجیر!
نه همیشه خرسند، نه همیشه دلگیر

با همیم و تنها، می‌گریزیم از هم
شبی همچون زخمیم، شب دیگر مرهم

ما به هم معتادیم! به شب همدیگر
به نفس‌های درد، به عذاب آخر

طاقت ماندن نیست، جرات دوری نیز
گرچه سبزیم اما، از درون چون پاییز

همچو برگ خشکی در مسیر بادیم
بیقرار هم نه! ما به هم معتادیم!


× با یک دنیا احترام به «ایرج جنتی عطایی» که فاصله میان «محتاج» او و «معتاد» من، از اینجاست تا دهه‌ی پنجاه، از بزرگی ایرج تا کوچکی من