وقتی هوا پر از سوء تفاهمه
وقتی صدای ما تو همهمه گُمه
وقتی که میشکنم، آروم و سر به زیر
وقتی که بیصدام، تو چنگ باد اسیر
اون لحظه که دلم آماجِ تهمته
وقتی ترانه هم شرح مصیبته
...
«دستامو پس نزن، کنار من بشین
حرف منو بفهم، همین فقط همین»
...
تو لحظههای شک، رو مرز یک سقوط
وقتی که سهم من، از تو فقط: سکوت
تو فصل هقهق و اندوه ناگزیر
با گونههای خیس، تو وعدههای دیر
وقتی که خم میشم، از باد خستهگی
تو ترس و دلهره، تو این شکستهگی
...
«کنار من بشین، دستامو پس نزن
بگو که عاشقی، دروغ نگو به من»
...
ح.ع