پنجشنبه 23 تیر ماه سال 1390
| موضوع: یادداشت
صفر-
در چند سال گذشته بارها تصمیم گرفتهام وبلاگنویسی را از سر بگیرم و دغدغههایم را در زمینهی فرهنگ و ادبیات و ... به صورت یادداشتهای کوتاه وبلاگی بنویسم، اما همیشه یکی دو یادداشت نوشتهام و کل ماجرا به فراموشی سپرده شده. بزرگترین دلیلش نیز بیشک تنبلیام در نوشتن است وگرنه همیشه میشود بین زمانهای وبگردی و فیسبوکبازی زمانی را برای نوشتن گذاشت. همین چند هفته پیش بود که به یکی از دوستان ترانهسرایم پیشنهاد کردم نوشتن در وبلاگش را از سر بگیرد و بیش از اندازه مقهور لایکهای طرفدارانش در فیسبوک نشود، که همیشه بزرگترین آفت شبکههای اجتماعی همین است که آدمی جمع دوستانش را کل جهان فرض میکند و آن سایت را، حالا فیسبوک باشد یا گوگلپلاس یا هر جای دیگر، کل اینترنت. در این میان چند باری هم برای تغییر فضا وبلاگ عوض کردهام اما این کار هم چندان تاثیری بر مرتبتر بودنم نداشته. همهی اینها را نوشتم تا کمی برای خودم درس عبرتی شود، شاید نوشتن را جدیتر گرفتم. علیالحساب از نو شروع میکنم، تا ببینیم این دفعه چه میشود!
1-
چند وقتی است آخر شبها سریال
Dexter را میبینم. سریالی که مثل دیگر سریالهایی که در این چند ساله دیدهام از نظر تعلیق و ریتم بینظیر است! قهرمان ماجرا یک قاتل زنجیرهای، البته دوستداشتنی، است که از قضا متخصص خونشناسی در اداره پلیس جنایی میامی است و قربانیانش را- که به باور او از دست عدالت گریختهاند- از طریق دسترسیاش به پروندههای پلیس پیدا میکند. همزمان تلویزیون خودمان هم «ساختمان پزشکان» را پخش میکند که در آن یک روانشناس بختبرگشته با مسائل بیشتر خانوادگیاش درگیر است. چند جایی خواندم برخی پزشکان و روانشناسان به این سریال اعتراض کردهاند که چرا یک روانشناس را اینگونه تصویر کردهاید. یعنی تکرار همان حکایت اعتراض پرستاران به «شوکران» و مازندرانیها به «پایتخت» و ... حالا تصور کنید قرار بود Dexter را در ایران بسازند! احتمالاً در مراحل نگارش فیلمنامه کلیه عوامل به اتهام اهانت به نیروی محترم انتظامی...
2-
رفیق خوب همیشه،
یغما گلرویی، قرار است به زودی در موسسهای که من در آن کار میکنم کارگاه ترانه برگزار کند. جزئیات نحوهی نامنویسی در این کارگاه را میتوانید
اینجا بخوانید.
3-
To be continued...
چهارشنبه 18 اسفند ماه سال 1389
| موضوع: یادداشت

پنجشنبه ۱۹اسفند ساعت ۱۴:۱۵گفتگوی مرا با «بابک صحرایی» در برنامهی «رادیو ترانه» در ایرانصدا بشنوید و ببینید!... «رادیو ترانه» برنامهای است زنده و گفتگومحور دربارهی ترانه و ترانهسرایی با اجرای من از رادیو اینترنتی «ایرانصدا»...برای شنیدن و مشاهدهی برنامه در زمان پخش به وبسایت www.iranseda.ir مراجعه کنید.
پ.ن: این برنامهی رادیویی به صورت تصویری نیز قابل مشاهده است.
چهارشنبه 4 اسفند ماه سال 1389
| موضوع: یادداشت
پنجشنبه ۵ اسفند ساعت ۱۴:۱۵گفتگوی مرا با «روزبه بمانی» در برنامهی «رادیو ترانه» در ایرانصدا بشنوید و ببینید!... «رادیو ترانه» برنامهای است زنده و گفتگومحور دربارهی ترانه و ترانهسرایی با اجرای من از رادیو اینترنتی «ایرانصدا»...برای شنیدن و مشاهدهی برنامه در زمان پخش به وبسایت www.iranseda.ir مراجعه کنید.
پ.ن: این برنامهی رادیویی به صورت تصویری نیز قابل مشاهده است.
چهارشنبه 27 بهمن ماه سال 1389
| موضوع: یادداشت
پنجشنبه ۲۸بهمن ساعت 14 گفتگوی مرا با «رضا یزدانی» در برنامهی «رادیو ترانه» در ایرانصدا بشنوید و ببینید!... «رادیو ترانه» برنامهای است زنده و گفتگومحور دربارهی ترانه و ترانهسرایی با اجرای من از رادیو اینترنتی «ایرانصدا»...برای شنیدن و مشاهدهی برنامه در زمان پخش به وبسایت www.iranseda.ir مراجعه کنید.
موضوع این برنامه: گفتگو درباره آلبومها و فعالیتهای سینمایی رضا یزدانی
پ.ن: این برنامهی رادیویی به صورت تصویری نیز قابل مشاهده است.
دوشنبه 18 بهمن ماه سال 1389
| موضوع: یادداشت
پنجشنبه 21 بهمن ساعت 14 گفتگوی مرا با «سعید کریمی» در برنامهی «رادیو ترانه» در ایرانصدا بشنوید و ببینید!... «رادیو ترانه» برنامهای است زنده و گفتگومحور دربارهی ترانه و ترانهسرایی با اجرای من از رادیو اینترنتی «ایرانصدا»...برای شنیدن و مشاهدهی برنامه در زمان پخش به وبسایت www.iranseda.ir مراجعه کنید.
موضوع این برنامه: ترانهها و سرودهای ملی و میهنی
پ.ن: این برنامهی رادیویی به صورت تصویری نیز قابل مشاهده است.
چهارشنبه 14 مهر ماه سال 1389
| موضوع: ترانه
فانوس روشن کن! شب اتفاقی نیست...
خورشید خاموشه، اینجا چراغی نیست...
فانوس روشن کن! تا عشق پیداشه
تا ماهی این تُنگ راهیِ دریاشه
پنهون نشو تو شب! این راه مسدوده
خاموش میمیریم...تا بوده این بوده
تا بوده غم بوده رو شونههای ما
تقدیرُ بشکن تا روشن بشه فردا
از کینه خالی شو! از هر چی تاریکه
تا بوسه هجرت کن! خورشید نزدیکه
این خواب سنگینو وقف پریدن کن!
شب اتفاقی نیست...فانوس روشن کن!
جمعه 3 اردیبهشت ماه سال 1389
| موضوع: یادداشت

سوفیا، فرشتهی کوچک خانهی ما، ۲۹ فروردین، همزمان با سالگرد ازدواجمان به دنیا آمد! دیر آپدیت کردن و خبر رسانی با تاخیرم را به حساب مشغلههای این چند روزه بگذارید. گرچه در همان روز تولدش در فیسبوک دوستان خوبم شرمندهام کردند.
در اولین فرصت این پست ادامه خواهد یافت...
چهارشنبه 26 اسفند ماه سال 1388
| موضوع: شعر
هر سال، این روزها، در وبلاگم بهاریه مینویسم. امسال به جای آن، این چند شعر بهاری تقدیم به همهی دوستانی که چشم به امید بهار پیش رو دارند، با دلی امیدوار و قلبی صبور و قدمهایی با استقامت!
ناگفته پیداست که این شعرها و تمام شعرهای عاشقانهام پیشکشیست به همسرم،روشنک، که روشنایی همیشهی زندگیام بوده و هست.... و کودکی که در راه است!
نه!
سال تحویل نشده
تو را دیده ماهی قرمز
که جُم نمیخورد!
××
دق میکند
شاخهنبات از حسادت
حافظ را که به دست میگیری!
××
آسمان به زمین نمیرسد
اما دیدن اشکهای تو هم ساده نیست
گلها را تو آب بده
پیازها را من پوست میکنم!
××
به خانه خوش آمدی
بنفشهی من!
بهار به پیشوازت هفتسین چیده
حسن علیشیری
اسفند 1388
سه شنبه 27 بهمن ماه سال 1388
| موضوع: یادداشت
1)
شغلم را عوض کردهام، با انسانهای خوبی سر و کار دارم و این در روزگار عجیب و غریب ما غنیمتیست. بزرگترین سختیاش دوری راه است، گرچه صد و ده کیلومتر رانندگی در روز فرصت خوبیست برای دوباره شنیدن همهی شعرخوانیهای شاملو. گاهی هم بعضی برنامههای «رادیو جوان» را گوش میدهم...البته آنهایی که روی اعصابم نباشد. «جلال سمیعی» برای «نفس عمیق» که عصرها پخش میشود، داستانکهایی را مینویسد که شنیدنیست. گاهی که اعصاب و روانم به هم ریخته «شاهین نجفی» گوش میدهم؛ باور کنید در ترافیک «همت» خیلی میچسبد!
2)
منتظر تولد دخترمان هستیم و اتاقش را میچینیم، حس غریبی دارد این کار. آنقدر دلنشین که در این واژهها نمی گنجد.
3)
رانندگی در ایران پدیدهی غریبیست، خیلیها در موردش گفتهاند و نوشتهاند و غر زدهاند. من هم تصمیم گرفتهام هر از گاهی در اینجا از تجربیاتم در بزرگراهها و خیابانهای تهران و کرج بنویسم. خدا را چه دیدید شاید خودش برای خودش نوعی «راهنمای رانندگی در ایران» شد!
درس 1:
چراغهای جلوی خودرو کاربردهای مختلفی دارد. سادهترینش این است که وقتی هوا تاریک میشود، آنها را روشن میکنند تا فضای مقابل راننده روشن شود. بنا بر اصول سادهی فیزیک این امر باعث میشود رانندگان دیگر خودروها نیز از وجود خودرویی که چراغهایش را روشن کرده مطلع میشوند و دست و پایشان را جمع کنند تا خدای نکرده تصادمی رخ ندهد. در ایران، روشن کردن چراغهای خودرو با میزان تسلط راننده نسبت معکوس دارد. به این معنا که هرچه راننده خود را رانندهتر بداند بیشتر از روشن کردن چراغها خودداری به عمل میآورد، به بیان دیگر نیازی به آنها نمیبیند. این امر در بزرگراهها از شدت بیشتری برخوردار است، تا جایی که روشنکردن چراغها اصلاً برای خیلیها اُفت دارد. این عده از رانندگان شریف معتقدند این کار نه تنها ضرری ندارد بلکه در مصرف برق خودرو هم صرفهجویی میشود!! وقتی هم قصد سبقت گرفتن دارند آنچنان چند بار توسط چراغهای زئون خود نوربالا میزنند که چشم رانندهی جلویی تا چند دقیقهای تار میشود و جایی را نمیبیند.
نکته 1: این نوع رانندگی، آنقدر در کشور ما رایج است که اصطلاح «حرکت با چراغ خاموش» وارد ادبیات سیاسی ما نیز شده است.
نکته 2: خلاصه اینکه مراقب خودروهایی که با سرعت 150 کیلومتر در ساعت و با چراغ خاموش ناگهان پشتتان ظاهر میشوند باشید. دست و پایتان را گم نکنید، در دل فاتحهای به روح پدر و مادر رانندهی محترم بفرستید و مسیر را برای ادامهی حرکتش باز کنید.
چهارشنبه 18 آذر ماه سال 1388
| موضوع: ترانه

شعر ساده و کودکانهای برای دخترمان! که چهار ماه دیگر به دنیای ما پا میگذارد!
دخترم
دخترم همین روزا دنیا میآی
رو زمین آدما پا میذاری
میآی و با اومدن به خونهمون
با خودت امید و شادی میآری
دخترم! یادت باشه که خونهمون
خونهی یه عشق پاک و بیریاست
مادرت عاشقترین زن زمین
پدرت یه شاعر بیادعاست
شاعری که تو خیابونای شهر
گریه کرد و بازَم از شادی نوشت
خسته از خواب یه پرواز بلند
تو قفس موند و از آزادی نوشت
**
دخترم! فرشتهی زیبای من!
کاشکی دنیای تو آفتابی باشه
پرِ پروازتُ هیشکی نچینه
آسمونِ رویاهات آبی باشه
کاشکی تو ایرانِ فرداهای تو
همه بیدار، همه دلشاد باشن
کاشکی اون روز برسه که تو وطن
همهی آدما آزاد باشن
**
دخترم! اگه یه روز از روزگار
از زمین و آدماش خسته شدی
اگه عاشق شدی و دلت شکست
اگه تنها، اگه پربسته شدی
بِدون اینُ که وجودت رو زمین
حاصل یه عشقِ بینهایته
حاصل عشق دو آدم که فقط
آرزوشون واسه تو سعادته
18/آذر/1388